چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۶ ق.ظ توسط ميثم
|
فراموش کردن غدیر باعث گمراهی دنیوی واخروی است
پس بدانید ...
.....الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً …[1]
واقعه غدیر هم به دستور خداوند با آیه ابلاغ به وقوع پیوست و هم بعد از آن خداوند نتایجی را بر این اجراء مترتب فرمود و فورا از به کمال رسیدن دین و نهایت نعمت در آیه مذکور یاد نمود.اینک به شأن نزول این آیه و مفاد آن و مطابقت آن با مصداقش بحث را پی میگیریم.
مفاد آیه
معنی آیه نسبت به شأن نزول آیه سازگاری کامل دارد.اکنون باید به معنی آیه دقت کرد که چه مطلبی را در آخرین سال عمر پیامبر(ص) نازل نمودهاست. مفاد آیه را در چند بند بیان میکنیم:
الف.خداوند از موقعیتی خبر میدهد که در آن کافران از دین مسلمین مأیوس شدند و دیگر نمیتوانند برای انحراف اسلام نقشه بکشند.
ب.اطاعت نکردن از فرمان خداوند چیزی جز گستاخی و عدم خوف در برابر خداوند نیست و همپیمان شدن با کافران جز به علت ترس از کافران نیست.
ج. خداوند از موقعیت کامل شدن دین و به نهایت رسیدن نعمت بر بندگانش حکایت میکند.
د. خداوند از رضایت خود به دین اسلام برای مردم خبر میدهد.
واضح است که این آیه برای مومنین بشارت و برای دشمنان ناراحتی وجود دارد.[2] با توجه به معنی آیه و توجه به روایات شیعه و سنی از پیامبر(ص) و اهلبیت(ع) مورد این آیه را به راحتی میتوانیم تشخیص دهیم؛ چراکه جز اعلام ولایت علی(ع) و بیعت با او نمیتواند چنین اثراتی را داشته باشدو در واقع ثمره رسالت چیزی جز ولایت نیست و بدون آن دین و رسالت و نعمت هدایت ناقص خواهد بود. آیا چیزی جز مسأله ولایت، کافران و منافقان را به طمع برای انحراف اسلام میانداخت و آیا اعلام ولایت علی(ع) ایشان را مأیوس نکرد؟ اینک باید دید از نظر شیعه و سنی چه مدارکی را میتوان براین مدعی بیان نمود.
شأن نزول آیه نزد اهلسنت
اهلسنت در مورد شأن نزول این آیه اختلاف دارند، برخی گفتهاند: اين آيه روز جمعه، بعد از ظهر روز عرفه در حجة الوداع سال دهم هجرت نازل شد و پيغمبر(ص) سوار بر ناقه عضباء (گوش شكافته) بود. عبدالرحمن بن حمدان با اسناد از طارق بن شهاب روايت مىكند كه مردى يهودى نزد عمر آمد و گفت يا اميرالمؤمنين شما مسلمانان آيهاى در كتابتان مىخوانيد كه اگر بر ما نازل شده بود آن روز را عيد مىگرفتيم.عمر پرسيد آن آيه كدام است؟ گفت: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ...عمر پاسخ داد به خدا من روز و ساعت نزول آن را هم مىدانم. غروب روز عرفه بود، آن روز كه عرفه به جمعه افتاد.
حاكم ابو عبدالرحمن شادياخى با اسناد از عباد بن عمار روايت مىكند كه ابنعباس آيه بالا را قرائت كرد، و يك يهودى كه آنجا بود گفت: اگر اين آيه بر ما نازل شده بود روز نزول آن را عيد قرار مىداديم. ابن عباس پاسخ داد: اتفاقا اين آيه در دو عيد توأمان نازل شد، جمعه و عرفه با هم.[3] اما در تفسیر درالمنثور از ابیهریره و ابیسعید خدری نقل شده که: وقتی رسولخدا(ص) علی(ع) را به امامت در روز غدیر نصب کرد و او را به ولایت خواند (من کنت مولاه فعلی مولاه)، جبرئیل با این آیه نازل شد.[4]همچنین در شواهد التنزیل نیز از ابیهریره و ابیسعید خدری و ابنعباس روایت شده که این آیه مربوط به علی(ع) میشود. چنانکه گفته شده وقتی این آیه نازل شد پیامبر(ص) فرمود: الله اکبر که دین کامل شد و نعمت به نهایت رسید و پروردگار به رسالت من و به ولایت علی(ع) بعد از من نعمت را به نهایت رضایت داد. سپس دست امیرالمومنین علی(ع) را بلند نمود و فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه. در این هنگام عمر گفت: آفرین بر تو ای پسر ابیطالب، در حالی روز بر تو گذشت که مولای من و مولای هر زن و مرد مومن هستی.[5]در مناقب خوارزمی به این مطلب تصریح شده و شرح آن را با واقعه غدیر آوردهاست.[6]همچنین جمع زیادی از علماء اهلسنت این آیه را در رابطه با اعلام ولایت امیرالمومنین علی(ع) ذکر کردهاند که برخی از ایشان از قرن چهارم تا قرن دهم عبارتند از:[7]
1- أبوجعفر محمّد بن جرير الطبري،
2- أبوالحسن عليّ بن عمر الدارقطني
3- أبوحفص ابن شاهين،
4- أبوعبداللَّه الحاكم النيسابوري،
5- أبوبكر ابن مردويه الأصفهاني،
6- أبونعيم الأصفهاني،
7- أبوبكر أحمد بن الحسين البيهقي،
8- أبوبكر الخطيب البغدادي،
9- أبوالحسين ابن النقور،
10- أبوسعيد السجستاني،
11- أبوالحسن أبو المغازلي الواسطي،
12- أبوالقاسم الحاكم الحسكاني.
13- الحسن بن أحمد الحدّاد الأصفهاني،
14- أبوبكر ابن المزرفي،
15- أبوالحسن ابن قبيس،
16- أبوالقاسم ابن السمرقندي،
17- أبوالفتح النطنزي،
18- أبومنصور شهردار بن شيرويه الديلمي،
19- الموفّق بن أحمد المكّي الخوارزمي،
20- أبوالقاسم ابن عساكر الدمشقي،
21- أبوحامد سعد الدين الصالحاني.
22- أبوالمظفّر سبط ابن الجوزي،
23- عبدالرزّاق الرسعني،
24- شيخ الإسلام الحمويني الجويني،
25- عمادالدين ابن كثير الدمشقي،
26- جلالالدين السيوطي،[8]
شأن نزول آیه نزد تشیع
در مکتب شیعه این آیه بعد از اعلام ولایت امیرالمومنین علی(ع) در غدیرخم، نازل شدهاست. از ائمه اطهار(ع) روایاتی در این باره به ما رسیده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم.
1. امامرضا(ع)فرمودند که خداوند در حجة الوداع آیه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ... را نازل نمود. امر امامت از امور نهائی دین است. پیامبر(ص) مردم را ترک نکرد مگر بعد از اینکه نشانههای دین را بیان نمود و راه را برای مردم روشن نمود و علی(ع) را به عنوان نشانه و امام برای مردم تعیین نمود.[9]
2.امامباقر(ع)فرمودند:فرائض الهی یکی بعد از دیگری نازل میشد.ولایت آخرین فریضه بود که خداوند آن را با آیه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ.. نازل نمود. خداوند با این آیه بیان میکند که فرائض را کامل نمودم و بعد از فریضه ولایت، فریضهای نازل نمیکنم.[10]
3. امیرالمومنین علی(ع) فرمودند: برای پیامبر(ص) شبه منبری درست کردند و ایشان بالای آن قرار گرفت و من را خواند و بازویم را گرفت و بلند کرد و فرمود:هرکس که من مولای او هستم علی نیز مولای اوست....خداوند نیز آیه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ.. را نازل نمود. پس ولایت من نهایت دین و رضایت پروردگار است.[11]
4.پیامبر(ص)قبل از وفات خویش خبر ارتحال خود را به مردم داده بود و منافقین در نقشه تخریب دین بعد از رسولالله(ص) بودند (که خلافت را بدون دردسر به نام خود تمام کنند)اما بعد از واقعه غدیر خم گفتند که حیله و نقشه ما باطل شد که خداوند آیه الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ...را نازل نمود.[12] اما به فرموده امامصادق(ع) کفر پیشگان مأیوس شدند ولی ظالمین طمع کردند.[13] (و بعد از رحلت پیامبر(ص) حوادث غصب خلافت پیش آمد)
5.بعد از اعلام ولایت علی(ع)شک کنندگان و منافقین و صاحبان دلهای مریض از فرمایش پیامبر(ص)بیزاری جستند و به آن راضی نشدند و آن را حکم قطعی ندانستند که آیه نازل شد و پیامبر(ص)فرمود:قطعا نهایت دین و نعمت و رضایت پروردگار به رسالت من به سبب ولایت علی بن ابیطالب بعد از من است.[14]
منافقین ناراضی
منافقینی که به حکم پیامبر(ص) رغبت نشان ندادند دو گروه بودند.دسته اول کسانی بودند که به اظهار نارضایتی خود در برابر رسولالله(ص)پرداختند که در این مورد فردی به نام حارث بن نعمان فهری است که دشمنی خود را اظهار کرد و چنین گفت:اگر این پیام از سوی خداست پس سنگی برمن فرود آید که ناگهان سنگی به او خورد و مرد.[15]این حادثه در مورد جابر بن نضر بن حارث نیز گفته شدهاست.[16]اما برخی دیگر از منافقین بعد از اعلام پیامبر(ص)، به امیرالمومنین(ع)تبریک گفتند ولی نفاق خود را به گونهای دیگر اظهارمیکردند؛ مثلا وقتی پیامبر(ص)از ایشان خواست تا به علی(ع)به عنوان امیرمومنان سلام کنند، تعجب کردند و از پیامبر(ص) توضیح خواستند که آیا این فرمان خداوند است یا فرمان رسول خدا(ص)؟ پیامبر(ص) فرمود فرمان خدا و رسول اوست.[17] ابوبکر و عمر و عثمان .... از جمله این افراد بودند که عناصر اصلی در غصب خلافت میباشند.
[1] - مائده، آیه 3- امروز، كافران از (زوال) آيين شما، مأيوس شدند بنا بر اين، از آنها نترسيد! و از (مخالفت) من بترسيد! امروز، دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم.
[2] - ابن شهر آشوب، محمد؛ مناقب، قم، موسسه انتشارات علامه، 1379هـ ق، ج 3 ص 24
[3] - واحدی، علی بن احمد ؛ اسباب النزول ، بیروت ، دار الکتب العلمیه، اول، 1411هـ ق، ص 192
[4] - سیوطی، جلال الدین؛ الدرالمنثور، قم، کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، 1404 هـ ق، ج 2 ، ص 259
[5] - حاکم حسکانی ،عبید الله بن احمد؛ شواهد التنزیل ، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، اول، 1411هـ ق،ج 1، ص 200 الی ص 208
[6] - خوارزمی، موفق بن احمد؛ المناقب،قم، موسسه النشرالاسلامی،ص 117
[7] - میلانی، سید علی؛ شرح منهاج الكرامة فى معرفة الامامة، ج3، ص: 357و356
[8] - حضرت آیهالله میلانی برخی روایات مورد نظر را از عالمان اهلسنت ذکر نموده، برای اطلاع بیشتر به کتاب شرح منهاج الكرامة فى معرفة الامامة، جلد سوم از صفحه 358 رجوع شود.
[9] - كلينى، محمد بن يعقوب؛ الكافي، تهران، دار الكتب الإسلامية ، 1365 هـ ش، ج1، ص 198
[12] - ابن شهر آشوب، محمد؛ پیشین، ج 3، ص40
[13] - ابن طاوس، سید رضی الدین علی؛الاقبال، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1367ش، ص 458
[14] - صدوق، محمد بن علی، الأمالي، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362ش، ص : 356
[15] -حسینی استرآبادی، سید شرف الدین؛ تاویل الآیات الظاهره، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1409هـ ق، ص 697
[16] - ابن شهر آشوب، محمد؛ پیشین، ج 3، ص 40
[17] - ابن طاوس، سید رضی الدین علی؛ الیقین، قم، موسسه دارالکتاب، 1413هـ ق، ص 310و 312و 316و كلينى، محمد بن يعقوب؛ پیشین،ج1، ص 292