شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۴ ساعت ۹:۴۶ ق.ظ توسط ميثم | 

برخی از صحبت های رئیس جمهور در جمع دانشجویان تحریک آمیز بود/ترکیه با اشغال شمال عراق می خواهد مدیریت داعش را در دست بگیرد

به گزارش منشور خواف ،حجه الاسلام حسن رمضانپور امام جمعه شهرستان خواف در خطبه های این هفته نماز جمعه با تسلیت شهادت امام رضا علیه الاسلام گفت: امام رضا (ع) در ۱۴ سال در شرایط بسیار سختی زندگی کرد امام رضا از حضور اقوام وخویشان خود استفاده کرد و جریان سفر خودرا فاحش کرد و تمام مدینه متوجه شدند که می خواهد مردم را از امام رضا و امام رضا (ع) را از مردم جدا کنند.

وی افزود : ایستادگی اهل بیت رمز حیات وجاودانگی اسلام است تا زنده بودند در مقابل ظلم و ستم ذره ای کوتاه نیامدند و ملت بزرگ ایران این را از اهل بیت آموخته و خیچ گاه طیر بار ظلم و ستن نخواهند رفت .

امام جمعه خواف با اشاره به جریان های رخ داده در روز دانشجو اظهار داشت : افرادی که در فتنه سال ۸۸دست داشتند به دانشگاهها دعوت شدند تا دانشجویان را تحریک کنند در حالی که دانشجویان در سال ۱۳۳۲ اجازه نفوذ آمریکا را در کشور ندادندو به جای اینکه از رزمندگان ۸ سال دفاع مقدس در دانشگاهها دعوت شود از افراد فتنه گر استفاده می شود .

حجه الاسلام رمضانپوردرادامه با گلایه از رئیس جمهور خاطر نشان کرد :برخی از صحبت های رئیس جمهور در جمع دانشجویان تحریک آمیز بود کسی که در راس دولت اسلامی است که اگر مباحث سیاسی مطرح نمی شود تحلیل گر خوبی باشند و فضای دانشگاه را جوی باز قرار دادیم که هر کسی پشت تریبون قرار می گیرد .

خطیب نماز جمعه خواف بیان داشت : درروز دانشجو باید دانشجویان را با فرهنگ ظلم ستیزی و استکبار آشنا کرد که متاسفانه برخی از این فضا براتی انتخابات استفاده می کنند.

حجه الاسلام رمضانپور لشکر کشی ترکیه به شمال عراق را به سه عامل کوتاه مدت ،میان مدت و باند مدت بیان کرد و تصریح داشت : ترکیه میداند که موصل به زودی از دست داعش به زودی آزاد خواهد شد ومی خواهد در این جریان خود مدیریت داعش را در دست بگیرد و با مدیریت خود داعش را به سمت ایران و سوریه سوق بدهد .

امام جمعه خواف اضافه کرد : رژیم صهیونیستی می خواهد منطقه خاورمیانه را به جان هم بیاندازد واز آب گل آلود محصول خودرا بگیردودر مقابل دولت های کشور های اسلامی با حرکات به موقع از هرج و مرج در منطقه جلوگیری کنند .

حجه الاسلام حسن رمضانپور در پایان خطبه ها با اشاره به گزارش آمانو از پرونده هسته ای ایران گفت: در این گزارش نقاط مثبت و هو خاکستری و سیاه و جود دارد و از نقاط مثبتی که معلوم شد این است که ایران به دنبال سلاح کشتار جمعی نیست ونقاط کور و دو پهلوی وجود دارد که در آینده کشور را دچار مشکلات اساسی می کند آمریکا پس از برجام هر روز بهانه های جدیدی را میگیرد و ملت ایران در مقابل ظلم هیچ موقع کوتاه نخواهد آمد.

شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۴ ساعت ۹:۳۷ ق.ظ توسط ميثم | 

پیام به کنگره‌ی علمی بین‌المللی امام علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السّلام

http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1393/13931001193b180c.jpg


بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌
تشکیل کنگره علمی زندگی امام هشتم در جوار تربت پاک آن بزرگوار و همزمان با سالروز ولادت آن حضرت، گام تازه‌ای در جهت روشنگری چهره تابناک ائمه معصومین (علیهم‌السّلام) و آشنائی با زندگینامه پر حماسه و پر رنج آن پیشوایان عظیم‌الشأن است. باید اعتراف کنیم که زندگی ائمه (علیهم‌السّلام) به درستی شناخته نشده و ارج و منزلت جهاد مرارت‌بار آنان حتی بر شیعیانشان پوشیده مانده است.
علیرغم هزاران کتاب کوچک و بزرگ و قدیم و جدید در باره زندگی ائمه امروز همچنان غباری از ابهام و اجمال بخش عظیمی از زندگی این بزرگواران را فراگرفته و حیات سیاسی برجسته‌ترین چهره‌های خاندان نبوت که دو قرن و نیم از حساسترین دوران‌های تاریخ اسلام را در برمی‌گیرد با غرض‌ورزی یا بی‌اعتنایی و یا کج‌فهمی بسیاری از پژوهندگان و نویسندگان روبرو شده است، این است که ما از یک تاریخچه‌ی مدون و مضبوط درباره زندگی پرحادثه و پرماجرای آن پیشوایان تهیدستیم.
زندگی امام هشتم که قریب بیست سال از این دوره‌ی تعیین کننده و مهم را فرا گرفته از جمله‌ی برجسته‌ترین بخشهای آن است که بجاست اگر درباره آن تأمل و تحقیق لازم بکار رود.
مهمترین چیزی که در زندگی ائمه بطور شایسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر «مبارزه حاد سیاسی» است. از آغاز نیمه دوم قرن اول هجری که خلافت اسلامی بطور آشکار با پیرایه‌های سلطنت آمیخته شد و امامت اسلامی به حکومت جابرانه‌ی پادشاهی بدل گشت، ائمه اهل بیت (علیهم‌السّلام) مبارزه سیاسی خود را به شیوه‌ای متناسب با اوضاع و شرائط، شدت بخشیدند. این مبارزه بزرگترین هدفش تشکیل نظام اسلامی و تأسیس حکومتی بر پایه‌ی امامت بود. بی‌شک تبیین و تفسیر دین با دیدگاه مخصوص اهل بیت وحی، و رفع تحریف‌ها و کج‌فهمی‌ها از معارف اسلامی و احکام دینی نیز هدف مهمی برای جهاد اهل بیت بحساب می‌آمد. اما طبق قرائن حتمی، جهاد اهل بیت به این هدفها محدود نمی‌شد. و بزرگترین هدف آن، چیزی جز تشکیل حکومت علوی و تأسیس نظام عادلانه اسلامی نبود. بیشترین دشواریهای زندگی مرارت‌بار و پر از ایثار ائمه و یاران آنان بخاطر داشتن این هدف بود و ائمه از دوران امام سجاد و بعد از حادثه‌ی عاشورا به زمینه‌سازی درازمدت برای این مقصود پرداختند. در تمام دوران صد و چهل ساله‌ی میان حادثه‌ی عاشورا و ولایت‌عهدی امام هشتم جریان وابسته به امامان اهل بیت - یعنی شیعیان - همیشه بزرگترین و خطرناکترین دشمن دستگاههای خلافت به حساب می‌آمد. در این مدت بارها زمینه‌های آماده‌ای پیش آمد و مبارزات تشیع که باید آن را نهضت علوی نام داد به پیروزیهای بزرگی نزدیک گردید، اما هر بار موانعی بر سر راه پیروزی نهائی پدید می‌آمد و غالباً بزرگترین ضربه از ناحیه تهاجم بر محور و مرکز اصلی این نهضت، یعنی شخص امام در هر زمان و به زندان افکندن یا به شهادت رساندن آن حضرت وارد می‌گشت و هنگامی که نوبت به امام بعد می‌رسید، اختناق و فشار و سختگیری به حدی بود که برای آماده کردن زمینه به زمان طولانی دیگری نیاز بود.
ائمه در میان طوفان سخت این حوادث هوشمندانه و شجاعانه تشیع را همچون جریانی کوچک اما عمیق و تند و پایدار از لابلای گذرگاههای دشوار و خطرناک گذراندند. و خلفای اموی و عباسی در هیچ زمان نتوانستند با نابود کردن امام، جریان امامت را نابود کنند. و این خنجر برنده همواره در پهلوی دستگاه خلافت، فرو رفته ماند و به صورت تهدیدی همیشگی آسایش را از آنان سلب کرد. هنگامی که موسی‌بن‌جعفر پس از سالها حبس در زندان هارونی مسموم و شهید شد، در قلمرو وسیع سلطنت عباسی اختناقی کامل حکمفرما بود. در آن فضای گرفته که به گفته‌ی یکی از یاران علی‌بن‌موسی (علیه‌السّلام): «از شمشیر هارون خون می‌چکید»، بزرگترین هنر امام معصوم و بزرگوار ما آن بود که توانست درخت تشیع را از گزند طوفان حادثه بسلامت بدارد و از پراکندگی و دلسردی یاران پدر بزرگوار مانع شود. با شیوه‌ی تقیه‌آمیز شگفت‌آوری جان خود را که محور و روح جمعیت شیعیان بود حفظ کرد و در دوران قدرت مقتدرین خلفای بنی‌عباس و در دوران استقرار و ثبات کامل آن رژیم، مبارزات عمیق امامت را ادامه داد. تاریخ نتوانسته است ترسیم روشنی از دوران ده ساله‌ی زندگی امام هشتم در زمان هارون و بعد از او در دوران پنج ساله‌ی جنگهای داخلی میان خراسان و بغداد به ما ارائه کند،اما به تدبر میتوان فهمید که امام هشتم در این دوران همان مبارزه‌ی درازمدت اهل‌بیت را که در همه اعصار بعد از عاشورا استمرار داشته با همان جهت‌گیری و همان اهداف ادامه میداده است.
هنگامی که مأمون در سال صدونودوهشت از جنگ قدرت با امین فراغت یافت و خلافت بی‌منازع را به چنگ آورد، یکی از اولین تدابیر او حل مشکل علویان و مبارزات تشیع بود.او برای این منظور، تجربه همه‌ی خلفای سلف خود را پیش چشم داشت. تجربه‌ای که نمایشگر قدرت و وسعت و عمق روزافزون آن نهضت و ناتوانی دستگاههای قدرت از ریشه‌کن کردن و حتی متوقف و محدود کردن آن بود. او می‌دید که سطوت و حشمت هارونی حتی با به بند کشیدن طولانی و بالاخره مسموم کردن امام هفتم در زندان هم نتوانست از شورشها و مبارزات سیاسی، نظامی، تبلیغاتی و فکری شیعیان مانع شود.او اینک در حالی که از اقتدار پدر و پیشینیان خود نیز برخوردار نبود و بعلاوه بر اثر جنگهای داخلی میان بنی‌عباس، سلطنت عباسی را در تهدید مشکلات بزرگی مشاهده می‌کرد، بی‌شک لازم بود به خطر نهضت علویان به چشم جدی‌تری بنگرد.
شاید مأمون در ارزیابی خطر شیعیان برای دستگاه خود واقع بینانه فکر می‌کرد. گمان زیاد بر این است که فاصله پانزده ساله‌ی بعد از شهادت امام هفتم تا آن روز و بویژه فرصت پنج ساله جنگهای داخلی، جریان تشیع را از آمادگی بیشتری برای برافراشتن پرچم حکومت علوی برخوردار ساخته بود.
مأمون این خطر را زیرکانه حدس زد و درصدد مقابله با آن برآمد و بدنباله همین ارزیابی و تشخیص بود که ماجرای دعوت امام هشتم از مدینه به خراسان و پیشنهاد الزامی ولی عهدی به آن حضرت پیش آمد. و این حادثه که در همه‌ی دوران طولانی امامت کم نظیر و یا در نوع خود بی نظیر بود تحقق یافت.
اکنون جای آن است که به اختصار، حادثه ولیعهدی را مورد مطالعه قرار دهیم. در این حادثه امام هشتم علی‌بن‌موسی‌الرضا در برابر یک تجربه تاریخی عظیم قرار گرفت و در معرض یک نبرد پنهانی سیاسی که پیروزی یا ناکامی آن می‌توانست سرنوشت تشیع را رقم بزند، واقع شد.
در این نبرد رقیب که ابتکار عمل را بدست داشت و با همه‌ی امکانات به میدان آمده بود مأمون بود. مأمون با هوشی سرشار و تدبیری قوی و فهم و درایتی بی سابقه قدم در میدانی نهاد که اگر پیروز می‌شد و اگر میتوانست آنچنانکه برنامه ریزی کرده بود کار را به انجام برساند،یقیناًبه هدفی دست می‌یافت که از سال چهل هجری یعنی از شهادت علی‌بن‌ابی‌طالب هیچ یک از خلفای اموی و عباسی با وجود تلاش خود نتوانسته بودند به آن دست یابند، یعنی می‌توانست درخت تشیع را ریشه‌کن کند، و جریان معارضی را که همواره همچون خاری در چشم سردمداران خلافتهای طاغوتی فرو رفته بود، بکلی نابود سازد.
اما امام هشتم با تدبیری الهی بر مأمون فائق آمد و او را در میدان نبرد سیاسی‌ئی که خود به وجود آورده بود، بطور کامل شکست داد. و نه فقط تشیع، ضعیف یا ریشه‌کن نشد بلکه حتی سال دویست و یک هجری، یعنی سال ولایت عهدی آن حضرت، یکی از پربرکت‌ترین سالهای تاریخ تشیع شد و نفس تازه‌ای در مبارزات علویان دمیده شد. و این همه به برکت تدبیر الهی امام هشتم و شیوه‌ی حکیمانه‌ای بود که آن امام معصوم در این آزمایش بزرگ از خویشتن نشان داد.
برای این‌که پرتوی بر سیمای این حادثه عجیب افکنده شود به تشریح کوتاهی از تدبیر مأمون و تدبیر امام در این حادثه می‌پردازیم.
مأمون از دعوت امام هشتم به خراسان چند مقصود عمده را تعقیب می‌کرد:
اولین و مهمترین آنها، تبدیل صحنه‌ی مبارزات حاد انقلابی شیعیان به عرصه‌ی فعالیت سیاسی آرام و بی‌خطر بود. همان‌طور که گفتم شیعیان در پوشش تقیه، مبارزاتی خستگی‌ناپذیر و تمام نشدنی داشتند،این مبارزات که با دو ویژگی همراه بود، تأثیر توصیف‌ناپذیری در برهم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ویژگی، یکی مظلومیت بود و دیگری قداست.
شیعیان با اتکاء به این دو عامل نفوذ، اندیشه‌ی شیعی را که همان تفسیر و تبیین اسلام از دیدگاه ائمه اهل بیت است، به زوایای دل و ذهن مخاطبین خود می‌رساندند و هر کسی را که از اندک آمادگی برخوردار بود به آن طرز فکر متمایل و یا مؤمن می‌ساختند و چنین بود که دائره‌ی تشیع، روزبه‌روز در دنیای اسلام گسترش می‌یافت. و همان مظلومیت و قداست بود که با پشتوانه تفکر شیعی، این‌جا و آن‌جا در همه‌ی دوران‌ها قیام‌های مسلحانه و حرکات شورشگرانه را برضد دستگاههای خلافت سازماندهی می‌کرد.
مأمون می‌خواست یک باره آن خفا و استتار را از این جمع مبارز بگیرد و امام را از میدان مبارزه انقلابی به میدان سیاست بکشاند و بدینوسیله کارآئی نهضت تشیع را که بر اثر همان استتار و اختفا روزبه‌روز افزایش یافته بود به صفر برساند. با این کار مأمون آن دو ویژگی مؤثر و نافذ را نیز از گروه علویان می‌گرفت زیرا جمعی که رهبرشان فرد ممتاز دستگاه خلافت و ولیعهد پادشاه مطلق العنان وقت و متصرف در امور کشور است نه مظلوم است و نه آنچنان مقدس.
این تدبیر می‌توانست فکر شیعی را هم در ردیف بقیه‌ی عقاید و افکاری که در جامعه طرفدارانی داشت قرار دهد و آن را از حد یک تفکر مخالف دستگاه که اگرچه از نظر دستگاهها، ممنوع و مبغوض است، از نظر مردم بخصوص ضعفا پرجاذبه و استفهام‌برانگیز است، خارج سازد.
دوم: تخطئه مدعای تشیع مبنی بر غاصبانه بودن خلافتهای اموی و عباسی و مشروعیت دادن به این خلافتها بود. مأمون با این کار به همه‌ی شیعیان، مزورانه ثابت می‌کرد که ادعای غاصبانه و نامشروع بودن خلافت‌های مسلط که همواره جزو اصول اعتقادی شیعه به حساب می‌رفته یک حرف بی‌پایه و ناشی از ضعف و عقده‌های حقارت بوده است، چه اگر خلافتهای دیگران نامشروع و جابرانه بود خلافت مأمون هم که جانشین آنهاست می‌باید نامشروع و غاصبانه باشد، و چون علی‌بن‌موسی‌الرضا با ورود در آن دستگاه و قبول جانشینی مأمون، او را قانونی و مشروع دانسته پس باید بقیه خلفا هم از مشروعیت برخوردار بوده باشند و این نقض همه‌ی ادعاهای شیعیان است. با این کار نه فقط مأمون از علی‌بن‌موسی‌الرضا بر مشروعیت حکومت خود و گذشتگانش اعتراف می‌گرفت بلکه یکی از ارکان اعتقادی تشیع را که همان ظالمانه بودن پایه‌ی حکومت‌های قبلی است نیز درهم می‌کوبید.
علاوه بر این، ادعای دیگر شیعیان مبنی بر زهد و پارسائی و بی‌اعتنائی ائمه به دنیا نیز با این کار نقض می‌شد، و چنین وانمود می‌شد که آن حضرت فقط در شرایطی که بدنیا دسترسی نداشته‌اند نسبت به آن زهد می‌ورزیدند و اکنون که درهای بهشت دنیا به روی ایشان باز شد، بسوی آن شتافتند و مثل دیگران خود را از آن مغتنم کردند.
سوم: این‌که مأمون با این کار، امام را که همواره یک کانون معارضه و مبارزه بود در کنترل دستگاههای خود قرار می‌داد و بجز خود آن حضرت، همه سران و گردنکشان و سلحشوران علوی را نیز در سیطره خود در می‌آورد، و این موفقیتی بود که هرگز هیچیک از اسلاف مأمون چه بنی امیه و چه بنی عباس برآن دست نیافته بودند.
چهارم: این‌که امام را که یک عنصر مردمی و قبله امیدها و مرجع سئوالها و شکوه‌ها بود در محاصره ماموران حکومت قرار می‌داد و رفته رفته رنگ مردمی بودن را از او می‌زدود و میان او مردم و سپس میان او و عواطف و محبتهای مردم فاصله می‌افکند.
هدف پنجم این بود که با این کار برای خود وجهه و حیثیتی معنوی کسب می‌کرد، طبیعی بود که در دنیای آن روز همه او را بر این‌که فرزندی از پیغمبر و شخصیت مقدس و معنوی را به ولیعهدی خود برگزیده و برادران و فرزندان خود را از این امتیاز محروم ساخته است ستایش کنند و همیشه چنین است که نزدیکی دینداران به دنیا طلبان از آبروی دینداران میکاهد و بر آبروی دنیاطلبان می‌افزاید.
ششم آن‌که در پندار مأمون، امام با اینکار به یک توجیه‌گر دستگاه خلافت بدل می‌گشت، بدیهی است شخصی در حد علمی و تقوائی امام با آن حیثیت و حرمت بی‌نظیری که وی بعنوان فرزند پیامبر در چشم همگان داشت، اگر نقش توجیه حوادث را در دستگاه حکومت برعهده می‌گرفت هیچ نغمه‌ی مخالفی نمی‌توانست خدشه‌ای بر حیثیت آن دستگاه وارد سازد، این همان حصار منیعی بود که میتوانست همه‌ی خطاها و زشتی‌های دستگاه خلافت را از چشم‌ها پوشیده بدارد.
بجز اینها هدفهای دیگری نیز برای مأمون متصور بود.
چنانکه مشاهده می‌شود این تدبیر بقدری پیچیده و عمیق است که یقیناً هیچکس جز مأمون نمی‌توانست آن را بخوبی هدایت کند و بدین جهت بود که دوستان و نزدیکان مأمون از ابعاد و جوانب آن بی‌خبر بودند.از برخی گزارشهای تاریخی چنین بر می‌آید که حتی فضل‌بن‌سهل وزیر و فرمانده کل و مقرب‌ترین فرد دستگاه خلافت نیز از حقیقت و محتوای این سیاست، بی خبر بوده است. مأمون حتی برای این‌که هیچگونه ضربه‌ای بر هدفهای وی از این حرکت پیچیده وارد نیاید داستان‌های جعلی برای علت و انگیزه این اقدام می‌ساخت و به این و آن می‌گفت.
حقاً باید گفت سیاست مأمون از پختگی و عمق بی‌نظیری برخوردار بود، اما آن سوی دیگر این صحنه‌ی نبرد، امام علی‌بن‌موسی‌الرضا است و همین است که علیرغم زیرکی شیطنت‌آمیز مأمون، تدبیر پخته و همه جانبه‌ی او را به حرکتی بی‌اثر و بازیچه‌ای کودکانه بدل می‌کند. مأمون با قبول آن همه زحمت و با وجود سرمایه‌گذاری عظیمی که در این راه کرد از این عمل نه تنها طرفی بر نبست بلکه سیاست او به سیاستی بر ضد او بدل شد. تیری که با آن، اعتبار و حیثیت و مدعاهای امام علی‌بن‌موسی‌الرضا را هدف گرفته بود خود او را آماج قرار داد، بطوریکه بعد از گذشت مدتی کوتاه ناگزیر شد همه‌ی تدابیر گذشته خود را کأن لم یکن شمرده، بالاخره همان شیوه‌ای را در برابر امام در پیش بگیرد که همه گذشتگانش در پیش گرفته بودند یعنی «قتل»، و مأمون که در آرزوی چهره‌ی قداست‌مآب خلیفه‌ای موجه و مقدس و خردمند، این همه تلاش کرده بود سرانجام در همان مزبله‌ای که همه خلفای پیش از او در آن سقوط کرده بودند یعنی فساد و فحشا و عیش و عشرت توأم با ظلم و کبر فرو غلتید.
دریده شدن پرده ریای مأمون در زندگی پانزده ساله او پس از حادثه ولیعهدی را در دهها نمونه می‌توان مشاهده کرد که از جمله به خدمت گرفتن قاضی القضاتی فاسق و فاجر و عیاش همچون یحیی‌بن‌اکثم و همنشینی و مجالست با عموی خواننده و خنیاگرش ابراهیم‌بن‌مهدی و آراستن بساط عیش و نوش و پرده‌دری در دارالخلافه‌ی او در بغداد است. اکنون به تشریح سیاستها و تدابیر امام علی‌بن‌موسی‌الرضا در این حادثه می‌پردازیم.
1- هنگامی که امام را از مدینه به خراسان دعوت کردند آن حضرت فضای مدینه را از کراهت و نارضائی خود پرکرد، بطوریکه همه کس در پیرامون امام یقین کردند که مأمون با نیت سوء حضرت را از وطن خود دور می‌کند. امام بدبینی خود به مأمون را با هر زبان ممکن به همه‌ی گوشها رساند. در وداع با حرم پیغمبر، در وداع با خانواده‌اش هنگام خروج از مدینه، در طواف کعبه که برای وداع انجام می‌داد، با گفتار و رفتار، با زبان دعا و زبان اشک، بر همه ثابت کرد که این سفر، سفر مرگ اوست. همه کسانی که باید طبق انتظار مأمون نسبت به او خوش‌بین و نسبت به امام به خاطر پذیرش پیشنهاد او بدبین می‌شدند در اولین لحظات این سفر دلشان از کینه مأمون که امام عزیزشان را این طور ظالمانه از آنان جدا می‌کرد و به قتلگاه می‌برد لبریز شد.
2- هنگامی که در مرو پیشنهاد ولایت عهدی آن حضرت مطرح شد، حضرت به شدت استنکاف کردند و تا وقتی مأمون صریحاً آن حضرت را تهدید به قتل نکرد آن را نپذیرفتند. این مطلب همه جا پیچید که علی‌بن‌موسی‌الرضا ولیعهدی و پیش از آن خلافت را که مأمون به او با اصرار پیشنهاد کرده بود نپذیرفته است. دست‌اندرکاران امور که به ظرافت تدبیر مأمون واقف نبودند ناشیانه عدم قبول امام را همه‌جا منتشر کردند، حتی فضل‌بن‌سهل در جمعی از کارگزاران و مأموران حکومت گفت من هرگز خلافت را چنین خوار ندیده‌ام، امیرالمؤمنین آن را به علی‌بن‌موسی‌الرضا تقدیم می‌کند و علی‌بن‌موسی دست رد به سینه‌ی او می‌زند.
خود امام از هر فرصتی، اجباری بودن این منصب را به گوش این و آن می‌رساند، همواره می‌گفت من تهدید به قتل شدم تا ولیعهدی را قبول کردم. طبیعی بود که این سخن همچون عجیب‌ترین پدیده سیاسی، دهان به دهان و شهر به شهر پراکنده شود و همه آفاق اسلام در آن روز یا بعدها بفهمند که در همان زمان که کسی مثل مأمون فقط به دلیل آن‌که از ولیعهدی برادرش امین عزل شده است به جنگی چند ساله دست می‌زند و هزاران نفر از جمله برادرش امین را به خاطر آن به قتل می‌رساند و سر برادرش را از روی خشم شهر به شهر می‌گرداند، کسی مثل علی‌بن‌موسی‌الرضا پیدا می‌شود که به ولیعهدی با بی‌اعتنائی نگاه می‌کند و آن را جز با کراهت و در صورت تهدید به قتل نمی‌پذیرد. مقایسه‌ای که از این رهگذر میان امام علی‌بن‌موسی‌الرضا و مأمون عباسی در ذهن‌ها نقش می‌بست درست عکس آن چیزی را نتیجه می‌داد که مأمون به خاطر آن این سرمایه گذاری را کرده بود.
3- با این همه علی‌بن‌موسی‌الرضا فقط بدین شرط ولیعهدی را پذیرفت که در هیچیک از شئون حکومت دخالت نکند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد و مأمون که فکر می‌کرد فعلاً در شروع کار این شرط قابل تحمل است و بعدها به تدریج می‌توان امام را به صحنه فعالیت‌های خلافتی کشانید، این شرط را از آن حضرت قبول کرد. روشن است که با تحقق این شرط، نقشه‌ی مأمون نقش برآب می‌شد و بیشترین هدف‌های او نا برآورده می‌گشت.
امام در همان حال که نام ولیعهد داشت و قهراً از امکانات دستگاه خلافت نیز برخوردار می‌بود چهره‌ای به خود می‌گرفت که گوئی با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است، نه امری، نه نهیی، نه تصدی مسئولیتی، نه قبول شغلی نه دفاعی از حکومت و طبعاً نه هیچگونه توجیهی برای کارهای آن دستگاه. روشن است که عضوی در دستگاه حکومت که چنین با اختیار و اراده خود، از همه مسئولیت‌ها کناره می‌گیرد نمی‌تواند نسبت به آن دستگاه صمیمی و طرفدار باشد. مأمون به خوبی این نقیصه را حس می‌کرد و لذا پس از آن‌که کار ولیعهدی انجام گرفت بارها در صدد برآمد امام را بر خلاف تعهد قبلی با لطائف الحیل به مشاغل خلافتی بکشاند و سیاست مبارزه منفی امام را نقض کند، اما هر دفعه امام هشیارانه نقشه او را خنثی می‌کرد.
یک نمونه همان است که معمر بن خلاد از خود امام هشتم نقل می‌کند که مأمون به امام می‌گوید اگر ممکن است به کسانی که از او حرف شنوی دارند در باب مناطقی که اوضاع آن پریشان است چیزی بنویس و امام استنکاف می‌کند و قرار قبلی که همان عدم دخالت مطلق است را به یادش می‌آورد و نمونه بسیار مهم و جالب دیگر ماجرای نماز عید است که مأمون به این بهانه «که مردم قدر تو را بشناسند و دلها آنان آرام گیرد» امام را به امامت نماز عید دعوت می‌کند. امام استنکاف می‌کند و پس از این‌که مأمون اصرار را به نهایت می‌رساند امام به این شرط قبول می‌کند که نماز را به شیوه پیغمبر و علی‌بن‌ابی‌طالب به جا آورد و آنگاه امام از این فرصت چنان بهره‌ای می‌گیرد که مأمون را از اصرار خود پشیمان می‌سازد و امام را از نیمه راه نماز بر می‌گرداند، یعنی به ناچار ضربه‌ی دیگری بر ظاهر ریاکارانه‌ی دستگاه خود وارد می‌سازد.
4- اما بهره‌برداری اصلی امام از این ماجرا بسی از اینها مهم‌تر است: امام با قبول ولیعهدی، دست به حرکتی می‌زند که در تاریخ زندگی ائمه پس از پایان خلافت اهل بیت در سال چهلم هجری تا آن روز و تا آخر دوران خلافت بی‌نظیر بوده است و آن برملا کردن داعیه‌ی امامت شیعی در سطح عظیم اسلام و دریدن پرده غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمانهاست. تریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام در آن سخنانی را که در طول یکصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقیه و به خصیصین و یاران نزدیک گفته نشده بود به صدای بلند فریاد کرد و با استفاده از امکانات معمولی آن زمان که جز در اختیار خلفا و نزدیکان درجه یک آنها قرار نمی‌گرفت آن را به گوش همه رساند.
مناظرات امام در مجمع علما و در محضر مأمون که در آن قویترین استدلالهای امامت را بیان فرموده است، نامه‌ی جوامع الشریعه که در آن همه رئوس مطالب عقیدتی و فقهی شیعی را برای فضل‌بن‌سهل نوشته است، حدیث معروف امامت که در مرو برای عبدالعزیزبن‌مسلم کرده است، قصائد فراوانی که در مدح آن حضرت به مناسبت ولایت عهدی سروده شده و برخی از آن مانند قصیده‌ی دعبل و ابونواس همیشه در شمار قصائد برجسته‌ی عربی به شمار رفته است، نمایشگر این موفقیت عظیم امام است.
در آن سال در مدینه و شاید در بسیاری از آفاق اسلامی هنگامی که خبر ولایت‌عهدی علی‌بن‌موسی‌الرضا رسید در خطبه فضائل اهل بیت بر زبان رانده شد. اهل بیت پیغمبر که هفتاد سال علناً بر منبرها دشنام داده شدند و سالهای متمادی دیگر کسی جرأت بر زبان آوردن فضائل آنها را نداشت، اکنون همه جا به عظمت و نیکی یاد شدند، دوستان آنان از این حادثه روحیه و قوت قلب گرفتند، بی‌خبرها و بی‌تفاوتها با آن آشنا شدند و به آن گرایش یافتند و دشمنان سوگند خورده احساس ضعف و شکست کردند، محدثین و متفکرین شیعه معارفی را که تا آنروز جز در خلوت نمی‌شد به زبان آورد، در جلسات درسی بزرگ و مجامع عمومی بر زبان راندند.
5- در حالی که مأمون امام را جدا از مردم می‌پسندید و این جدائی را در نهایت وسیله‌ای برای قطع رابطه‌ی معنوی و عاطفی میان امام و مردم می‌خواست، امام در هر فرصتی خود را در معرض ارتباط با مردم قرار می‌داد، با این‌که مأمون آگاهانه مسیر حرکت امام از مدینه تا مرو را به طرزی انتخاب کرده بود که شهرهای معروف به محبت اهل بیت مانند کوفه و قم در سر راه قرار نگیرند. امام در همان مسیر تعیین شده، از هر فرصتی برای ایجاد رابطه‌ی جدیدی میان خود و مردم استفاده کرد. در اهواز آیات امامت را نشان داد، در بصره خود را در معرض محبت دلهائی که با او نامهربان بودند قرار داد، در نیشابور حدیث سلسلةالذهب را برای همیشه به یادگار گذاشت و علاوه بر آن نشانه‌های معجزه آسای دیگری نیز آشکار ساخت و در جابه‌جای این سفر طولانی فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد، در مرو که سر منزل اصلی و اقامتگاه خلافت بود هم هرگاه فرصتی دست داد حصارهای دستگاه حکومت را برای حضور در انبوه جمعیت مردم شکافت.
6- نه تنها سرجنبانان تشیع از سوی امام به سکوت و سازش تشویق نشدند بلکه قرائن حاکی از آن است که وضع جدید امام موجب دلگرمی آنان شد و شورشگرانی که بیشترین دوران‌های عمر خود را در کوههای صعب العبور و آبادی‌های دوردست و با سختی و دشواری می‌گذراندند با حمایت امام علی‌بن‌موسی‌الرضا حتی مورد احترام و تجلیل کارگزاران حکومت در شهرهای مختلف نیز قرار گرفتند. شاعر ناسازگار و تند زبانی چون دعبل که هرگز به هیچ خلیفه و وزیر و امیری روی خوش نشان نداده و در دستگاه آنان رحل اقامت نیافکنده بود و هیچکس از سرجنبانان خلافت از تیزی زبان او مصون نمانده بود و به همین دلیل همیشه مورد تعقیب و تفتیش دستگاههای دولتی به سر می‌برد و سالیان دراز، دار خود را بر دوش خود حمل می‌کرد و میان شهرها و آبادی‌ها سرگردان و فراری می‌گذرانید، توانست به حضور امام و مقتدای محبوب خود برسد و معروف‌ترین و شیواترین قصیده خود را که ادعانامه نهضت علوی بر ضد دستگاههای خلافت اموی و عباسی است برای آن حضرت بسراید و شعر او در زمانی کوتاه به همه اقطار عالم اسلام برسد، بطوری که در بازگشت از محضر امام آن را از زبان رئیس راهزنان میان راه بشنود. اکنون بار دیگر نگاهی بر وضع کلی صحنه‌ی این نبرد پنهانی که مأمون آن را به ابتکار خود آراسته و امام علی‌بن‌موسی را با انگیزه‌هایی که اشاره شد به آن میدان کشانده بود می‌افکنیم:
یک سال پس از اعلام ولیعهدی وضعیت چنین است:
مأمون علی‌بن‌موسی را از امکانات و حرمت بی حد و مرز برخوردار کرده است، اما همه می‌دانند که این ولیعهد عالی مقام در هیچ یک از کارهای دولتی یا حکومتی دخالت نمی‌کند و به میل خود از هر آنچه به دستگاه خلافت مربوط می‌شود روگردان است و همه می‌دانند که او ولیعهدی را به همین شرط که به هیچ کار دست نزند قبول کرده است.
مأمون چه در متن فرمان ولایت عهدی و چه در گفته‌ها و اظهارات دیگر او را به فضل و تقوا و نسب رفیع و مقام علمی منیع ستوده است و او اکنون در چشم آن مردمی که برخی از او فقط نامی شنیده و جمعی به همین اندازه هم او را نشناخته و شاید گروهی بغض او را همواره در دل پرورانده بودند به عنوان یک چهره درخور تعظیم و تجلیل و یک انسان شایسته‌ی خلافت که از خلیفه به سال و علم و تقوی و خویشی با پیغمبر، بزرگتر و شایسته‌تر است شناخته‌اند.
مأمون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شیعی خود را به خود خوشبین و دست و زبان تند آنان را از خود و خلافت خود منصرف سازد بلکه حتی علی‌بن‌موسی مایه‌ی امان و اطمینان و تقویت روحیه آنان نیز شده است، در مدینه و مکه و دیگر اقطار مهم اسلامی نه فقط نام علی‌بن‌موسی به تهمت حرص بدنیا و عشق به مقام و منصب از رونق نیفتاده بلکه حشمت ظاهری بر عزت معنوی او افزوده شده و زبان ستایشگران پس از دهها سال به فضل و رتبه معنوی پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است. کوتاه سخن آن‌که مأمون در این قمار بزرگ نه تنها چیزی بدست نیاورده که بسیاری چیزها را از دست داده و در انتظار است که بقیه را نیز از دست بدهد. این‌جا بود که مأمون احساس شکست و خسران کرد و در صدد بر آمد که خطای فاحش خود را جبران کند و خود را محتاج آن دید که پس از این همه سرمایه‌گذاری سرانجام برای مقابله با دشمنان آشتی‌ناپذیر دستگاههای خلافت یعنی ائمه اهل‌بیت علیهم‌السّلام به همان شیوه‌ای متوسل شد که همیشه گذشتگان ظالم و فاجر او متوسل شده بودند، یعنی قتل.
بدیهی است قتل امام هشتم پس از چنان موقعیت ممتاز به آسانی میسور نبود. قرائن نشان می‌دهد که مأمون پیش از اقدام قطعی خود برای به شهادت رساندن امام به کارهای دیگری دست زده است که شاید بتواند این آخرین علاج را آسان تر به کار برد، شایعه پراکنی و نقل سخنان دروغ از قول امام از جمله این تدابیر است، به گمان زیاد این‌که ناگهان در مرو شایع شد که علی‌بن‌موسی همه مردم را بردگان خود می‌داند جز با دست‌اندرکاری عمال مأمون ممکن نبود.
هنگامی که ابی‌الصلت این خبر را برای امام آورد حضرت فرمود: «بار الها، ای پدیدآورنده آسمانها و زمین تو شاهدی که نه من و نه هیچ یک از پدرانم هرگز چنین سخنی نگفته‌ایم و این یکی از همان ستم‌هائی است که از سوی اینان به ما می‌شود.»
تشکیل مجالس مناظره با هر آن کسی که کمتر امیدی به غلبه او بر امام می‌رفت نیز از جمله همین تدابیر است. هنگامی که امام، مناظره کنندگان ادیان و مذاهب مختلف را در بحث عمومی خود منکوب کرد و آوازه دانش و حجت قاطعش در همه جا پیچید مأمون در صدد برآمد که هر متکلم و اهل مجادله‌ای را به مجلس مناظره با امام بکشاند، شاید یک نفر در این بین بتواند امام را مجاب کند. البته چنان که می‌دانیم هر چه تشکیل مناظرات ادامه می‌یافت قدرت علمی امام آشکارتر می‌شد و مأمون از تأثیر این وسیله نومیدتر.
بنابر روایات یک یا دوبار توطئه قتل امام به وسیله نوکران و ایادی خود را ریخت و یک بار هم حضرت را در سرخس بزندان افکند اما این شیوه‌ها هم نتیجه‌ای جز جلب اعتقاد همان دست‌اندرکاران به رتبه معنوی امام را به بار نیاورد، و مأمون درمانده‌تر و خشمگین‌تر شد. در آخر چاره‌ای جز آن نیافت که به دست خود و بدون هیچگونه واسطه‌ای امام را مسموم کند و همین کار را کرد و در ماه صفر دویست و سه هجری یعنی قریب دو سال پس از آوردن آن حضرت از مدینه به خراسان و یک سال و اندی پس از صدور فرمان ولیعهدی به نام آن حضرت دست خود را به جنایت بزرگ و فراموش نشدنی قتل امام آلود.
این گذری بر یکی از فصلهای عمده زندگینامه سیاسی دویست و پنجاه ساله ائمه اهل بیت علیهم‌السّلام بود که امید است محققان و اندیشمندان و کاوشگران تاریخ قرنهای اولیه اسلام همت بر تنقیح و تشریح و تحقیق هر چه بیشتر آن بگمارند. دانشگاه اسلامی رضوی که امروز به میمنت سالگرد ولادت این امام بزرگوار و در پرتو فیوضات معنوی مرقد پاک و تابناک آن حضرت گشایش می‌یابد، خوب است بخشی از تلاش و فعالیت خود را به روشنگری این تاریخ درس‌آموز و پندآمیز اختصاص دهد و طی کاری جمعی و همه جانبه، تاریخ سیاسی زندگی ائمه را با توجه به عنصر مبارزه که محور اصلی این تاریخ است برای نسل‌های امروز و فردای جهان اسلام ترسیم کند. این‌جانب تأسیس این مدرسه عظیم اسلامی را در این آستان رفیع و در این روز باشکوه به چشم امید نگریسته و به فال نیک می‌گیرم و از تولیت محترم آستان قدس رضوی که هوشمندانه این خلاء را دریافته و به رفع آن همت گماشته‌اند صمیمانه تشکر می‌کنم و آینده پربار و مشحون به علم و تقوی و فضیلت و پارسائی برای طلاب این دانشگاه و توفیق تلاش و جد و جهاد و ابتکار برای استادان، مدیران وهمه‌ی دست‌اندرکاران آرزو می‌نمایم.
سید علی خامنه‌ای‌
رئیس جمهوری اسلامی ایران‌
18/5/63
پنجشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۹ ق.ظ توسط ميثم | 
به گزارش روابط عمومی دهیاری زوزن ، هیات ابوالفضلی زوزن جهت شرکت در مراسم اربعین حسینی روستای نیازآباد به این روستای تاریخی عزیمت و به عزاداری و سینه زنی برای سرور و سالار شهیدان پرداختند .

دراین مراسم  سردار کریمی نماینده محترم شهرستان مشهد که به عنوان میهمان و سخنران ویژه دعوت شده بودند به بیان خصوصیات اربعین و مزایای این مراسمات و همایشها برای کشور عزیزمان و مردم بزرگوارمان پرداختند.

لازم به ذکر است زیارت اربعین حسینی توسط مداح اهل بیت آقای زنگنه قرائت شد.photo_2015-12-03_08-12-20photo_2015-12-03_08-12-24photo_2015-12-03_08-12-27

پنجشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۷ ق.ظ توسط ميثم | 

به گزارش منشورخواف ،مراسم تودیع ومعارفه مدیر آموزش و پرورش شهرستان خواف با حضور مسئولین اداره کل آموزش و پرورش خراسان رضوی در نمازخانه این اداره برگزار شد .

در این مراسم رحیم برودی قبلی آموزش و پرورش خواف ضمن تشکر از همراهی مدیران ادارات ونهادهاو فرهنگیان شهرستان گفت: سخت ترین تصمیم در طول دوران خدمت و سخت ترین مسئولیتم با توجه به شناخت شهرستان از نظر گستردگی تفاوت های فکری و منطقه ای در دروران مدیریت بود.

وی افزود: از روزی که وارد آموزش و پرورش شدم آن چیزی که شهدا و ایثارگران ۸ سال دفاع مقدس از ما خواستند سعی داشتم در راه شهدا قدم بردارم.

رحیم برودی خاطر نشان کرد:همیشه نگاهم به آموزش و پرورش نگاه مدیریتی نبوده و نخواهد بود چرا که لباس خدمت را پوشیده ایم تا جایگاه آموزش و پرورش حفظ شود و در مقبل تمام زیاده خواهی ها و نامهربانی ها و خواسته ای نامشروع ایستاده ایم و به هیچ کس اجازه ندادیم جز ۳۰۰۰ هزار فرهنگی که مدیون آنها هستیم دخالت کنند.

وی با اشاره به فعالیت بنیاد برکت برای اولین با ر شهرستان اذعان داشت: ۴ میلیارد تومان از بنیاد برکت اعتبار داه شد اما برخی گفتند ما این اعتبار را آورده ایم در حالی که از بنیاد برکت در شهرستان هیچ اسقبالی را انجام ندادندو من رفتنم را افتخار میدانم و آزاد بودم ودر آزادگی زندگی کردم مقتدر و متعد بودم اما مطیع نبودم وبامطیع بودن هم مخالف هستنم.

مدیر پیشین آموزش و پرورش اظهارداشت:اساسی ترین مشکل آموزش و پرورش شهرستان کمبود نیروی انسانی است و ۵۱۲ نفر کمبود نیروی انسانی داشت که با جمع آوری مجتمع های آموزشی ۱۳۳ معلم را وارد کلاس نمودیم .

وي با تشريح توفيقات كسب شده در دوره ي ۲۰ ماهه ي خدمت به عنوان مدير آموزش وپرورش تحول در جذب اعتبارات مالي و جذب خيرين و ساخت و عقدقرارداد ساخت فضاي آموزشي به اندازه ۱۰ سال گذشته در حوزه ي پشتيباني و مالي، رشد موفقيت هاي دانش آموزان در كنكورهاي اخير و امتحانات نهايي و ساير مولفه هاي سنجش آموزش در حوزه ي آموزش متوسطه، اجراي موفق طرح و برنامه هاي آموزش ابتدايي و كسب رتبه هاي برتر در حوزه آموزش ابتدايي و جهش هاي موفق در حوزه پرورشي را از افتخارات دوران مديريت خود دانست و گفت: اين موفقيتها در برهه اي كه مشكلات عديده اي به عنوان ميراث برايمان مانده بود و با آن مواجه بوديم مرهون تلاش همه همكاران بوده شهرستان بوده است.

 

در ادامه علیرضا کاظمی معاون توسعه مديريت و پشتيباني اداره كل آموزش وپرورش خراسان رضوي با تقدیر از تلاش های دلسوزانه رحیم برودی وي را نمونه مردي آزاد انديش، جهادي و عملگرا دانست و گفت: شخصاً در اداره كل شاهد پيگيرها و تلاش هاي مستمر و دلسوزانه ي  اين انسان شريف در جهت رفع مشكلات شهرستان بودم.

وی افزود :آموزش و پرورش سخت ترین دوران را دارد می گذراند و در سخت ترین شرایط بیش ترین انتظار را در آموزش و پرورش داریم

معاون توسعه مديريت و پشتيباني اداره كل آموزش وپرورش خراسان رضوي تصریح کرد : تغییر و تحول لازمه هر مجوعه ای هست وتغيير به معناي عدم توانايي نيست و اميدوارم مدير جديد با انديشه اي جديد در بستر سخت افزاري كه آقاي بررودي آماده نمودند به لحاظ نرم افزاري موفق باشند.

 

حسن امیری مدیر جدید آموزش و پرورش خواف بیان کرد : مهمترين راهبرد ما ارتقاي كيفيت و حفظ استقلال آموزش و پرورش است و در راستاي ارتقاي كيفيت حفظ كرامت فرهنگيان جهت توسعه پايدار لازم است.

 

مدیر جدید آموزش و پرورش تصریح کرد : توجه به اجراي سند تحول بنيادين ، گسترش عدالت آموزشي ، تلاش در افزايش كمي و كيفي در حوزه نرم افزاري ، پژوهش محوري در تمامي سطوح، استفاده از خرد جمعي و توجه به قانونگرايي و شفافيت از برنامه های من خواهد بود .

 

در پایان از  با صدور حکم ازسوی مدیر کل آموزش  و پرورش   حسن امیری به عنوان مدیر جدید آموزش و پرورش شهرستان خواف و رحیم برودی به عنوان مشاور مدیر کل در امور مناطق مرزی منصوب شدند.

یکشنبه هشتم آذر ۱۳۹۴ ساعت ۷:۲۰ ب.ظ توسط ميثم | 
letter for you number 2

Today terrorism is our common worry

  • Nov 29, 2015

The bitter events brought about by blind terrorism in France have once again, moved me to speak to you young people.

In the Name of God, the Beneficent, the Merciful

 

To the Youth in Western Countries,

The bitter events brought about by blind terrorism in France have once again, moved me to speak to you young people.  For me, it is unfortunate that such incidents would have to create the framework for a conversation, however the truth is that if painful matters do not create the grounds for finding solutions and mutual consultation, then the damage caused will be multiplied.

The pain of any human being anywhere in the world causes sorrow for a fellow human being.  The sight of a child losing his life in the presence of his loved ones, a mother whose joy for her family turns into mourning, a husband who is rushing the lifeless body of his spouse to some place and the spectator who does not know whether he will be seeing the final scene of life- these are scenes that rouse the emotions and feelings of any human being.  Anyone who has benefited from affection and humanity is affected and disturbed by witnessing these scenes- whether it occurs in France or in Palestine or Iraq or Lebanon or Syria. 

I genuinely believe that it is only you youth who by learning the lessons of today’s hardship, have the power to discover new means for building the future.

Without a doubt, the one-and-a-half billion Muslims also have these feelings and abhor and are revolted by the perpetrators and those responsible for these calamities. The issue, however, is that if today’s pain is not used to build a better and safer future, then it will just turn into bitter and fruitless memories. I genuinely believe that it is only you youth who by learning the lessons of today’s hardship, have the power to discover new means for building the future and who can be barriers in the misguided path that has brought the west to its current impasse.  

Anyone who has benefited from affection and humanity is affected and disturbed by witnessing these scenes- whether it occurs in France or in Palestine or Iraq or Lebanon or Syria.  

It is correct that today terrorism is our common worry.  However it is necessary for you to know that the insecurity and strain that you experienced during the recent events, differs from the pain that the people of Iraq, Yemen, Syria and Afghanistan have been experiencing for many years, in two significant ways.  First, the Islamic world has been the victim of terror and brutality to a larger extent territorially, to greater amount quantitatively and for a longer period in terms of time. Second, that unfortunately this violence has been supported by certain great powers through various methods and effective means. 

Today, there are very few people who are uninformed about the role of the United States of America in creating, nurturing and arming al-Qaeda, the Taliban and their inauspicious successors.  Besides this direct support, the overt and well-known supporters of takfiri terrorism- despite having the most backward political systems- are standing arrayed as allies of the west while the most pioneering, brightest and most dynamic democrats in the region are suppressed mercilessly. The prejudiced response of the west to the awakening movement in the Islamic world is an illustrative example of the contradictory western policies.

I genuinely believe that it is only you youth who by learning the lessons of today’s hardship can be barriers in the misguided path that has brought the west to its current impasse.  

The other side of these contradictory policies is seen in supporting the state terrorism of Israel.  The oppressed people of Palestine have experienced the worst kind of terrorism for the last sixty years.  If the people of Europe have now taken refuge in their homes for a few days and refrain from being present in busy places- it is decades that a Palestinian family is not secure even in its own home from the Zionist regime’s death and destruction machinery. What kind of atrocious violence today is comparable to that of the settlement constructions of the Zionists regime?

This regime- without ever being seriously and significantly censured by its influential allies or even by the so-called independent international organizations- everyday demolishes the homes of Palestinians and destroys their orchards and farms.  This is done without even giving them time to gather their belongings or agricultural products and usually it is done in front of the terrified and tear-filled eyes of women and children who witness the brutal beatings of their family members who in some cases are being dragged away to gruesome torture chambers.  In today’s world, do we know of any other violence on this scale and scope and for such an extended period of time?

Shooting down a woman in the middle of the street for the crime of protesting against a soldier who is armed to the teeth- if this is not terrorism, what is? This barbarism, because it is being done by the armed forces of an occupying government, should not be called extremism? Or maybe only because these scenes have been seen repeatedly on television screens for sixty years, they should no longer stir our consciences.

The military invasions of the Islamic world in recent years- with countless victims- are another example of the contradictory logic of the west. The assaulted countries, in addition to the human damage caused, have lost their economic and industrial infrastructure, their movement towards growth and development has been stopped or delayed and in some cases, has been thrown back decades.  Despite all this, they are rudely being asked not to see themselves as oppressed.  How can a country be turned into ruins, have its cities and towns covered in dust and then be told that it should please not view itself as oppressed? Instead of enticements to not understand and to not mention disasters, would not an honest apology be better?  The pain that the Islamic world has suffered in these years from the hypocrisy and duplicity of the invaders is not less than the pain from the material damage.

Dear youth! I have the hope that you- now or in the future- can change this mentality corrupted by duplicity, a mentality whose highest skill is hiding long-term goals and adorning malevolent objectives.

Dear youth! I have the hope that you- now or in the future- can change this mentality corrupted by duplicity, a mentality whose highest skill is hiding long-term goals and adorning malevolent objectives.  In my opinion, the first step in creating security and peace is reforming this violence-breeding mentality.  Until double-standards dominate western policies, until terrorism- in the view of its powerful supporters- is divided into “good” and “bad” types, and until governmental interests are given precedence over human values and ethics, the roots of violence should not be searched for in other places.

Unfortunately, these roots have taken hold in the depths of western political culture over the course of many years and they have caused a soft and silent invasion.  Many countries of the world take pride in their local and national cultures, cultures which through development and regeneration have soundly nurtured human societies for centuries.  The Islamic world is not an exception to this.  However in the current era, the western world with the use of advanced tools is insisting on the cloning and replication of its culture on a global scale.  I consider the imposition of western culture upon other peoples and the trivialization of independent cultures as a form of silent violence and extreme harmfulness. 

Humiliating rich cultures and insulting the most honored parts of these, is occurring while the alternative culture being offered in no way has any qualification for being a replacement.  For example, the two elements of “aggression” and “moral promiscuity” which unfortunately have become the main elements of western culture, has even degraded the position and acceptability of its source region.      

So now the question is: are we “sinners” for not wanting an aggressive, vulgar and fatuous culture? Are we to be blamed for blocking the flood of impropriety that is directed towards our youth in the shape of various forms of quasi-art?  I do not deny the importance and value of cultural interaction.  Whenever these interactions are conducted in natural circumstances and with respect for the receiving culture, they result in growth, development and richness.  On the contrary, inharmonious interactions have been unsuccessful and harmful impositions.

We have to state with full regret that vile groups such as DAESH are the spawn of such ill-fated pairings with imported cultures.  If the matter was simply theological, we would have had to witness such phenomena before the colonialist era, yet history shows the contrary.  Authoritative historical records clearly show how colonialist confluence of extremist and rejected thoughts in the heart of a Bedouin tribe, planted the seed of extremism in this region.  How then is it possible that such garbage as DAESH comes out of one of the most ethical and humane religious schools who as part of its inner core, includes the notion that taking the life of one human being is equivalent to killing the whole humanity?

One has to ask why people who are born in Europe and who have been intellectually and mentally nurtured in that environment are attracted to such groups?  Can we really believe that people with only one or two trips to war zones, suddenly become so extreme that they can riddle the bodies of their compatriots with bullets?  On this matter, we certainly cannot forget about the effects of a life nurtured in a pathologic culture in a corrupt environment borne out of violence.  On this matter, we need complete analyses, analyses that see the hidden and apparent corruptions.  Maybe a deep hate- planted in the years of economic and industrial growth and borne out of inequality and possibly legal and structural prejudice- created ideas that every few years appear in a sickening manner. 

Any rushed and emotional reaction which would isolate, intimidate and create more anxiety for the Muslim communities living in Europe and America not only will not solve the problem but will increase the chasms and resentments.

In any case, you are the ones that have to uncover the apparent layers of your own society and untie and disentangle the knots and resentments. Fissures have to be sealed, not deepened. Hasty reactions is a major mistake when fighting terrorism which only widens the chasms. Any rushed and emotional reaction which would isolate, intimidate and create more anxiety for the Muslim communities living in Europe and America- which are comprised of millions of active and responsible human beings- and which would deprive them of their basic rights more than has already happened and which would drive them away from society- not only will not solve the problem but will increase the chasms and resentments.

Superficial measures and reactions, especially if they take legal forms, will do nothing but increase the current polarizations, open the way for future crises and will result in nothing else.   According to reports received, some countries in Europe have issued guidelines encouraging citizens to spy on Muslims.  This behavior is unjust and we all know that pursuing injustice has the characteristic of unwanted reversibility.  Besides, the Muslims do not deserve such ill-treatment.  For centuries, the western world has known Muslims well- the day that westerners were guests in Islamic lands and were attracted to the riches of their hosts and on another day when they were hosts and benefitted from the efforts and thoughts of Muslims- they generally experienced nothing but kindness and forbearance.

Therefore I want you youth to lay the foundations for a correct and honorable interaction with the Islamic world based on correct understanding, deep insight and lessons learned from horrible experiences.  In such a case and in the not too distant future, you will witness the edifice built on these firm foundations which creates a shade of confidence and trust which cools the crown of its architect, a warmth of security and peace that it bequests on them and a blaze of hope in a bright future which illuminates the canvass of the earth.

 

Sayyid Ali Khamenei

8th of Azar, 1394 - 29th of Nov, 2015

یکشنبه هشتم آذر ۱۳۹۴ ساعت ۷:۱۸ ب.ظ توسط ميثم | 

نامه رهبر انقلاب اسلامی به عموم جوانان در کشورهای غربی‌

letter for you number 2

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در نامه‌ای به عموم جوانان در کشورهای غربی، حوادث تلخ تروریستی فرانسه را زمینه‌ای برای همفکری خواندند و با برشمردن نمونه‌های دردناکی از «آثار تروریسم مورد حمایت برخی قدرت‌های بزرگ در دنیای اسلام، پشتیبانی از تروریسم دولتی اسرائیل و لشکرکشی‌های خسارت‌آفرین سالهای اخیر به دنیای اسلام»، خطاب به جوانان خاطرنشان کردند: من از شما جوانان میخواهم که بر مبنای یک شناخت درست و با ژرف‌بینی و استفاده از تجربه‌های ناگوار، بنیانهای یک تعامل صحیح و شرافتمندانه را با جهان اسلام پی‌ریزی کنید. متن نامه‌ی رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است:
 
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
به عموم جوانان در کشورهای غربی‌
حوادث تلخی که تروریسم کور در فرانسه رقم زد، بار دیگر مرا به گفتگو با شما جوانان برانگیخت. برای من تأسّف‌بار است که چنین رویدادهایی بستر سخن را بسازد، امّا واقعیّت این است که اگر مسائل دردناک، زمینه‌ای برای چاره‌اندیشی و محملی برای همفکری فراهم نکند، خسارت دوچندان خواهد شد. رنج هر انسانی در هر نقطه از جهان، به‌خودی‌خود برای همنوعان اندوه‌بار است. منظره‌ی کودکی که در برابر دیدگان عزیزانش جان میدهد، مادری که شادی خانواده‌اش به عزا مبدّل میشود، شوهری که پیکر بی‌جان همسرش را شتابان به سویی میبرد، و یا تماشاگری که نمیداند تا لحظاتی دیگر آخرین پرده‌ی نمایش زندگی را خواهد دید، مناظری نیست که عواطف و احساسات انسانی را برنینگیزد. هرکس که از محبّت و انسانیّت بهره‌ای برده باشد، از دیدن این صحنه‌ها متأثّر و متألّم میشود؛ چه در فرانسه رخ دهد، چه در فلسطین و عراق و لبنان و سوریه. قطعاً یک‌ونیم میلیارد مسلمان همین احساس را دارند و از عاملان و مسبّبان این فجایع، منزجر و بیزارند. امّا مسئله این است که رنجهای امروز اگر مایه‌ی ساختن فردایی بهتر و ایمن‌تر نشود، فقط به خاطره‌هایی تلخ و بی‌ثمر فرو خواهد کاست. من ایمان دارم که تنها شما جوانهایید که با درس گرفتن از ناملایمات امروز، قادر خواهید بود راه‌هایی نو برای ساخت آینده بیابید و سدّ بیراهه‌هایی شوید که غرب را به نقطه‌ی کنونی رسانده است.

درست است که امروز تروریسم درد مشترک ما و شما است، امّا لازم است بدانید که ناامنی و اضطرابی که در حوادث اخیر تجربه کردید، با رنجی که مردم عراق، یمن، سوریه، و افغانستان طیّ سالهای متمادی تحمّل کرده‌اند دو تفاوت عمده دارد؛ نخست اینکه دنیای اسلام در ابعادی بمراتب وسیع‌تر، در حجمی انبوه‌تر و به مدّت بسیار طولانی‌تر قربانی وحشت‌افکنی و خشونت بوده است؛ و دوّم اینکه متأسّفانه این خشونتها همواره از طرف برخی از قدرتهای بزرگ به شیوه‌های گوناگون و به شکل مؤثّر حمایت شده است. امروز کمتر کسی از نقش ایالات متّحده‌ی آمریکا در ایجاد یا تقویت و تسلیح القاعده، طالبان و دنباله‌های شوم آنان بی‌اطّلاع است. در کنار این پشتیبانی مستقیم، حامیان آشکار و شناخته‌شده‌ی تروریسم تکفیری، علی‌رغم داشتن عقب‌مانده‌ترین نظامهای سیاسی، همواره در ردیف متّحدان غرب جای گرفته‌اند، و این در حالی است که پیشروترین و روشن‌ترین اندیشه‌های برخاسته از مردم‌سالاری‌های پویا در منطقه، بی‌رحمانه مورد سرکوب قرار گرفته است. برخورد دوگانه‌ی غرب با جنبش بیداری در جهان اسلام، نمونه‌ی گویایی از تضاد در سیاستهای غربی است.

چهره‌ی دیگر این تضاد، در پشتیبانی از تروریسم دولتی اسرائیل دیده میشود. مردم ستمدیده‌ی فلسطین بیش از شصت سال است که بدترین نوع تروریسم را تجربه میکنند. اگر مردم اروپا اکنون چند روزی در خانه‌های خود پناه میگیرند و از حضور در مجامع و مراکز پرجمعیّت پرهیز میکنند، یک خانواده‌ی فلسطینی ده‌ها سال است که حتّی در خانه‌ی خود از ماشین کشتار و تخریب رژیم صهیونیست در امان نیست. امروزه چه نوع خشونتی را میتوان از نظر شدّت قساوت با شهرک‌سازی‌های رژیم صهیونیست مقایسه کرد؟ این رژیم بدون اینکه هرگز به‌طور جدّی و مؤثّر مورد سرزنش متّحدان پرنفوذ خود و یا لااقل نهادهای بظاهر مستقلّ بین‌المللی قرار گیرد، هر روز خانه‌ی فلسطینیان را ویران و باغها و مزارعشان را نابود میکند، بی‌آنکه حتّی فرصت انتقال اسباب زندگی یا مجال جمع‌آوری محصول کشاورزی را به آنان بدهد؛ و همه‌ی اینها اغلب در برابر دیدگان وحشت‌زده و چشمان اشک‌بار زنان و کودکانی روی میدهد که شاهد ضرب و جرح اعضای خانواده‌ی خود و در مواردی انتقال آنها به شکنجه‌گاه‌های مخوفند. آیا در دنیای امروز، قساوت دیگری را در این حجم و ابعاد و با این تداوم زمانی می‌شناسید‌؟ به گلوله بستن بانویی در وسط خیابان فقط به جرم اعتراض به سربازِ تا دندان مسلّح، اگر تروریسم نیست پس چیست؟ این بربریّت چون توسّط نیروی نظامی یک دولت اشغالگر انجام میشود، نباید افراطی‌گری خوانده شود؟ یا شاید این تصاویر فقط به این علّت که شصت سال مکرّراً از صفحه‌ی تلویزیون‌ها دیده شده، دیگر نباید وجدان ما را تحریک کند.

لشکرکشی‌های سالهای اخیر به دنیای اسلام که خود قربانیان بی‌شماری داشت، نمونه‌ای دیگر از منطق متناقض غرب است. کشورهای مورد تهاجم، علاوه بر خسارتهای انسانی، زیرساخت‌های اقتصادی و صنعتی خود را از دست داده‌اند، حرکت آنها به سوی رشد و توسعه به توقّف یا کندی گراییده، و در مواردی ده‌ها سال به عقب برگشته‌اند؛ با وجود این، گستاخانه از آنان خواسته میشود که خود را ستمدیده ندانند. چگونه میتوان کشوری را به ویرانه تبدیل کرد و شهر و روستایش را به خاکستر نشاند، سپس به آنها گفت که لطفاً خود را ستمدیده ندانید! به جای دعوت به نفهمیدن و یا از یاد بردن فاجعه‌ها، آیا عذرخواهیِ صادقانه بهتر نیست؟ رنجی که در این سالها دنیای اسلام از دورویی و چهره‌آرایی مهاجمان کشیده است، کمتر از خسارتهای مادّی نیست.

جوانان عزیز! من امید دارم که شما در حال یا آینده، این ذهنیّت آلوده به تزویر را تغییر دهید؛ ذهنیّتی که هنرش پنهان کردن اهداف دور و آراستن اغراض موذیانه است. به نظر من نخستین مرحله در ایجاد امنیّت و آرامش، اصلاح این اندیشه‌ی خشونت‌زا است. تا زمانی که معیارهای دوگانه بر سیاست غرب مسلّط باشد، و تا وقتی که تروریسم در نگاه حامیان قدرتمندش به انواع خوب و بد تقسیم شود، و تا روزی که منافع دولتها بر ارزشهای انسانی و اخلاقی ترجیح داده شود، نباید ریشه‌های خشونت را در جای دیگر جستجو کرد.

متأسّفانه این ریشه‌ها طیّ سالیان متمادی، بتدریج در اعماق سیاستهای فرهنگی غرب نیز رسوخ کرده و یک هجوم نرم و خاموش را سامان داده است. بسیاری از کشورهای دنیا به فرهنگ بومی و ملّی خود افتخار میکنند، فرهنگهایی که در عین بالندگی و زایش، صدها سال جوامع بشری را بخوبی تغذیه کرده است؛ دنیای اسلام نیز از این امر مستثنا نبوده است. امّا در دوره‌ی معاصر، جهان غرب با بهره‌گیری از ابزارهای پیشرفته، بر شبیه‌سازی و همانندسازی فرهنگی جهان پافشاری میکند. من تحمیل فرهنگ غرب بر سایر ملّتها و کوچک شمردن فرهنگهای مستقل را یک خشونت خاموش و بسیار زیان‌بار تلقّی میکنم. تحقیر فرهنگهای غنی و اهانت به محترم‌ترین بخشهای آنها در حالی صورت میگیردکه فرهنگ جایگزین، به‌هیچ‌وجه از ظرفیّت جانشینی برخوردار نیست. به طور مثال، دو عنصر «پرخاشگری» و «بی‌بندوباری اخلاقی» که متأسّفانه به مؤلّفه‌های اصلی فرهنگ غربی تبدیل شده است، مقبولیّت و جایگاه آن را حتّی در خاستگاهش تنزّل داده است. اینک سؤال این است که اگر ما یک فرهنگ ستیزه‌جو، مبتذل و معناگریز را نخواهیم، گنهکاریم؟ اگر مانع سیل ویرانگری شویم که در قالب انواع محصولات شبه هنری به سوی جوانان ما روانه میشود، مقصّریم؟ من اهمّیّت و ارزش پیوندهای فرهنگی را انکار نمیکنم. این پیوندها هر گاه در شرایط طبیعی و با احترام به جامعه‌ی پذیرا صورت گرفته، رشد و بالندگی و غنا را به ارمغان آورده است. در مقابل، پیوندهای ناهمگون و تحمیلی، ناموفّق و خسارت‌بار بوده است. با کمال تأسّف باید بگویم که گروه‌های فرومایه‌ای مثل داعش، زاییده‌ی این‌گونه وصلتهای ناموفّق با فرهنگهای وارداتی است. اگر مشکل واقعاً عقیدتی بود، میبایست پیش از عصر استعمار نیز نظیر این پدیده‌ها در جهان اسلام مشاهده میشد، درحالی‌که تاریخ، خلاف آن را گواهی میدهد. مستندات مسلّم تاریخی بروشنی نشان میدهد که چگونه تلاقی استعمار با یک تفکّر افراطی و مطرود، آن‌هم در دل یک قبیله‌ی بدوی، بذر تندروی را در این منطقه کاشت. وگرنه چگونه ممکن است از یکی از اخلاقی‌ترین و انسانی‌ترین مکاتب دینی جهان که در متن بنیادینِ خود، گرفتن جان یک انسان را به مثابه‌ی کشتن همه‌ی بشریّت میداند، زباله‌ای مثل داعش بیرون بیاید؟

از طرف دیگر باید پرسید چرا کسانی که در اروپا متولّد شده‌اند و در همان محیط، پرورش فکری و روحی یافته‌اند، جذب این نوع گروه‌ها میشوند؟ آیا میتوان باور کرد که افراد با یکی دو سفر به مناطق جنگی، ناگهان آن‌قدر افراطی شوند که هم‌وطنان خود را گلوله‌باران کنند؟ قطعاً نباید تأثیر یک عمر تغذیه‌ی فرهنگی ناسالم در محیط آلوده و مولّد خشونت را فراموش کرد. باید در این زمینه تحلیلی جامع داشت، تحلیلی که آلودگی‌های پیدا و پنهان جامعه را بیابد. شاید نفرت عمیقی که طیّ سالهای شکوفایی صنعتی و اقتصادی، در اثر نابرابری‌ها و احیاناً تبعیض‌های قانونی و ساختاری در دل اقشاری از جوامع غربی کاشته شده، عقده‌هایی را ایجاد کرده که هر از چندی بیمارگونه به این صورت گشوده میشود.

به‌هرحال این شما هستید که باید لایه‌های ظاهری جامعه‌ی خود را بشکافید، گره‌ها و کینه‌ها را بیابید و بزدایید. شکافها را به جای تعمیق، باید ترمیم کرد. اشتباه بزرگ در مبارزه با تروریسم، واکنشهای عجولانه‌‌ای است که گسست‌های موجود را افزایش دهد. هر حرکت هیجانی و شتاب‌زده که جامعه‌ی مسلمان ساکن اروپا و آمریکا را که متشکّل از میلیون‌ها انسان فعّال و مسئولیّت‌پذیر است، در انزوا یا هراس و اضطراب قرار دهد و بیش از گذشته آنان را از حقوق اصلی‌شان محروم سازد و از صحنه‌ی اجتماع کنار گذارَد، نه تنها مشکل را حل نخواهد کرد بلکه فاصله‌ها را عمق، و کدورتها را وسعت خواهد داد. تدابیر سطحی و واکنشی ــ مخصوصاً اگر وجاهت قانونی بیابد ــ جز اینکه با افزایش قطب‌بندی‌های موجود، راه را بر بحرانهای آینده بگشاید، ثمر دیگری نخواهد داشت. طبق اخبار رسیده، در برخی از کشورهای اروپایی مقرّراتی وضع شده است که شهروندان را به جاسوسی علیه مسلمانان وامیدارد؛ این رفتارها ظالمانه است و همه میدانیم که ظلم، خواه‌ناخواه خاصیّت برگشت‌پذیری دارد. وانگهی مسلمانان، شایسته‌ی این ناسپاسی‌ها نیستند. دنیای باختر قرنها است که مسلمانان را بخوبی می‌شناسد؛ هم آن روز که غربیان در خاک اسلام میهمان شدند و به ثروت صاحبخانه چشم دوختند، و هم روز دیگر که میزبان بودند و از کار و فکر مسلمانان بهره جستند، اغلب جز مهربانی و شکیبایی ندیدند. بنابراین من از شما جوانان میخواهم که بر مبنای یک شناخت درست و با ژرف‌بینی و استفاده از تجربه‌های ناگوار، بنیانهای یک تعامل صحیح و شرافتمندانه را با جهان اسلام پی‌ریزی کنید. در این صورت، در آینده‌ای نه‌چندان دور خواهید دید بنایی که بر چنین شالوده‌ای استوار کرده‌اید، سایه‌ی اطمینان و اعتماد را بر سر معمارانش میگستراند، گرمای امنیّت و آرامش را به آنان هدیه میدهد، و فروغ امید به آینده‌ای روشن را بر صفحه‌ی گیتی میتاباند.

سیّدعلی خامنه‌ای
۸ آذر ۱۳۹۴
سه شنبه سوم آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۸ ب.ظ توسط ميثم | 

جنگ داخلی اصلاح‌طلبان به ضرب و شتم منجر شد

سرویس سیاسی بی‌باک: قدرت‌طلبی و زیاده خواهی اصلاح طلبان آنچنان مشمئز کننده شده است که نه تنها مردم آنها را تحمل نمی کنند بلکه خودشان هم دیگر حاضر به تحمل یکدیگر نیستند.

به گزارش بی‌باک، جلسه شورای هماهنگی اصلاح‌طلبان در کرمانشاه توسط برخی از دبیران احزاب اخراج شده از شورای هماهنگی جبهه اصلاحات، به زد و خورد منجر شد.

بر اساس این گزارش در جلسه احزاب اصلاح‌طلب که در دفتر حزب کارگزاران برگزار شد، برخی از دبیران احزاب اخراج شده از شورای هماهنگی اصلاحات، که با هدف حل فصل اختلاف‌ها در این جلسه حضور یافتند، کار را به زد و خورد کشاندند.

در این میان بعد از درگیری‌های لفظی دبیر یکی از احزاب اصلاح‌طلب با گروه جامعه دانش‌آموختگان و دانشگاهیان اصلاح‌طلب موسوم به جاداک، دبیر مجمع اسلامی کارمندان با یکی از همراهان جاداکیها درگیر شده و کار به مشت و لگد می‌کشد.

افراد درگیر در این مجادله، وسایل دفتر حزب کارگزاران از جمله، گوشی موبایل، قندان و... را به سوی یکدیگر پرتاب کردند.

سه شنبه سوم آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۵۸ ب.ظ توسط ميثم | 
به گزارش منشور خواف،همایش مشترک ائمه جمعه وجماعات فرماندهان پایگاههای مقاومت بسیج و هئیت امناء مساجد  به مناسبت هفته بسیج در سپاه ناحیه خواف برگزار شد .

 

در این همایش مولوی حبیب الرحمن مطهری مدیر حوزه علمیه احناف خواف با تبریک هفه بسیج اظهار کرد :بسیج یکی از یادگاران امام خمینی (ره) می باشد که در پنجم آذر ۱۳۵۸به دستور امام راحل ایجاد شد تا این انقلاب حفظ و بیمه شود.

 

وی افزود:وجه اشتراکی بین علما و بسیجیان هست چرا که هردو الگو هسند و باید نمونه باشند بسیجیان  خط و راهنمایی خودر ااز علما بگیرند وانقلاب اسلامی مه به اینجا رسیده است به برکت امام راحل و مقام معظم رهبری است اگر مجاهدات و راهنمایی ها وارشادات آنها نمی بود چنین انقلابی به وجود نمی آمد.

 

مدیر حوزه علمیه خواف تصریح کرد: در جنگ تحمیلی علمای زیادی به شهادت رسیدند و بعد از جنگ خیلی از علما را به شهادت رساندند و بسیجیان باید الگو علما باشند واز اهل علم در برنامه های خود استفاده کنند.

 

وی گفت: علما و بسیجیان هردو آمرین به معروف هستند و باید مردم را امر به معروف ونهی از منکر کنند چرا که دشمن ایمان انسان ها را مد نظر گرفته  و می خواهد ایمان مسلمانان را از بین ببرد و سعی و تلاش کفار و مستگبرین همین است که به اسلام ضربه بزنند.

 

مولوی مطهری اضافه کرد : استکبار می خواهد بی بند وباری را در کشور ما رواج بدهد و اتحاد بین مردم وروحانیت را از بین  ببرند و اگر وحدت نباشد امنیت نخواهد بود .

 

در ادامه حجه الاسلام علیرضا جوانشیری رئیس ادره تبلیغات اسلامی خاطر نشان کرد: هفته بسیج یاد آور خاطرات ماندگار از حماسه آفرینی فرزندان امام راحل در کوران حوادث انقلاب عظیم اسلامی است که اوج افتخار افرینی در هشت سال دفاع مقدس است .

 

رئیس اداره تبلیغات اسلامی خواف یاد آور شد : در هر جا توطئه ای باشد دست توانی بسیج گره ساز آن خواهد بود و امروز بسیج خار چشم دشمنان شده استو به عنوان یک مدل دفاعی در خاورمیانه و کشور های عراق و سوریه فعالیت دارد.

 

جوانشیری با اشاره به جنایات گروههای تکفیری و داعش در کشورهای مسلمان  اذعان داشت : امروز داعش با نام اسلام جنایات هولناکی در منطقه انجام می دهد که این جنایات در تاریخ جاهلیت سابقه ندارد.

انتهای پیام/

سه شنبه سوم آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۵۷ ب.ظ توسط ميثم | 
به گزارش منشور خواف عباس طاهریان گفت: با توجه به آغاز مهاجرت پرندگان آبزی و کنار آبزی و اهمیت محیط زیستی تالابها ، اکیپی از پرسنل اجرایی این اداره و شبکه ی دامپزشکی شهرستان خواف تشکیل و آبگیرهای سطح شهرستان پایش شدند .

سرپرست اداره حفاظت محیط زیست خواف افزود : شهرستان خواف با سه آبگیر مهم سدسده ، سد سلامی ، تالاب سیرخون یکی از کریدورهای مهم مهاجرت پرندگان محسوب شده و در بارندگیهای اخیر نیز تعدادی از تالابهای فصلی نیز آبگیری شده که تعداد زیادی از پرندگان آبزی و کنار آبزی مانندغاز خاکستری ، اردک نوک پهن ، اردک سر سبز ، اردک سرحنایی ، انواع کشیم ، آنقوت ، حواصیل خاکستری ، حواصیل ارغوانی ، خوتکا ، چنگر  و ….  برای استراحت در این آبگیرها فرود آمده اند.

عباس طاهریان خاطر نشان کرد: خوشبختانه در بازدیدهای صورت گرفته هیچ آثاری از بیماری و یا تلفات مشکوک مشاهده نشد و با توجه به خطرات ناشی از ویروس آنفولانزای فوق حاد پرندگان که مخاطرات عدیده ای می تواند به همراه داشته باشد پایشهای مذکورادامه خواهد یافت.

انتهای پیام/

سه شنبه سوم آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۵۷ ب.ظ توسط ميثم | 
به گزارش منشور خواف ،سرهنگ پاسدار محمد علی نطاق در حاشیه مراسم افتتاحیه  سالن صالحین ۹ دی اظهار کرد: این سوله فرهنگی ورزشی به همت مهندسی ناحیه و با کمک های مردمی با زیر بنای ۱۲۰۰متر مربع و هزینه ای بالغ بر ۷۰۰میلیون تومان  احداث شده است.

وی، هدف از ساخت این سوله را انجام برنامه های فرهنگی ورزشی و بصیرتی معرفتی طرح صالحین بسیج در این مکان دانست و گفت: فعالیت های ورزشی حلقه های صالحین، جلسات و گردهمایی های بسیج، نشست های بصیرتی سیاسی و سایر برنامه های بسیج و شهرستانی  در این سوله ها انجام خواهد شد.

فرمانده سپاه ناحیه خواف اظهار کرد:در فتنه سال۱۳۸۸ دشمنان جمهوری اسلامی قصد براندازی نظام را داشتند و با ورود بسیج در ۹ دی ماه ختم شد .

سرهنگ پاسدار محمد علی نطاق ادامه داد: فتنه بعدی نفوذ است  که اگر نیروهای ارزشمند ورود پیدا نکنند فتنه دیگری در راه خواهد بود و امروز وظیفه بسیج مقابله با توطئه‌های دشمن به ویژه مقابله با نفوذ فرهنگی و سیاسی است که رهبری از ابتدای سال مکرر به آن اشاره کردند و هشدار دادند.

فرمانده سپاه خواف  تصریح کرد: دشمن درصدد رخنه در ارکان تصمیم سازی و تصمیم‌گیری است و بسیجیان باید با هوشیاری و بصیرت راه نفوذ دشمن را ببندند.

یکشنبه یکم آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۲۵ ق.ظ توسط ميثم | 

هر قدم برای زیارت اباعبدالله(ع) ثواب آزاد کردن یک برده را دارد

 
 
 
امام صادق می فرماید: کسی که برای زیارت قبر اباعبدالله الحسین «مَاشِیاً» پیاده بیاید، برای هر قدمی که می‌گذارد و برمی‌دارد، خدا ثواب یک بنده آزاد کردن را به او خواهد داد.

امام صادق(ع) می‌فرماید: «مَنْ أَتَی قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع مَاشِیاً» کسی بیاید برای زیارت قبر اباعبدالله الحسین «مَاشِیاً» پیاده بیاید، «کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ وَ بِکُلِّ قَدَمٍ یَرْفَعُهَا وَ یَضَعُهَا عِتْقَ رَقَبَةٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ» برای هر قدمی که بر‌می‌دارد خدا برای او چه می‌نویسد؟ برای هر قدمی که می‌گذارد و برمی‌دارد، هر پایی که روی زمین می‌گذارد و هر پایی که برمی‌دارد خدا ثواب یک بنده آزاد کردن! یک اسیر آزاد کردن! را به او خواهد داد. آن‌وقت می‌فرماید چه اسیری را آزاد کنی، «مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ» از فرزندان حضرت اسماعیل، گویی می‌فرماید از بنی‌هاشم را شما آزاد بکنی نه یک آدم معمولی، یک بردۀ معمولی و اسیر معمولی را بخواهی آزاد بکنی.

وقتی که این فرد می‌رسد به کربلای معلی، رسیدید ان‌شاءالله بعد از دو روز، سه روز حرم مطهر، آنجا خدا ندا می‌دهد بندۀ من از من بخواه هر چه می‌خواهی به تو بدهم، آنجا آدم دعای مستجاب پیدا می‌کند. این مقام مقامِ ساده‌ای نیست.

اما چرا در بین این همه ثواب‌ها اشاره شده به آزاد کردن اسیر؟ به آزاد کردن برده؟ رفقا شما می‌توانید با این قدم‌هایی که برمی‌دارید بشریت را آزاد کنید از اسارت، کار بزرگی دارید انجام می‌دهید! کار بزرگ خودت را ببینی به تو اجر با عظمت و بزرگ می‌دهند. اگر خودت باور نداشته باشی کارت بزرگ است آن‌وقت اجر بزرگ هم به تو نخواهند داد، خودت باید بدانی داری کار مهمی انجام می‌دهی. محکم بگو، بگو من این راه را دارم می‌روم، آقا و مولایم را برمی‌گردانم، از پشت پردۀ غیبت بیرون خواهم آورد.

در ثواب زیارت شما نوشته، بشمارید ببینید حدس بزنید، نه اینکه وقت‌تان را بگذارید برای شمردن، تا کربلا چندتا قدم برمی‌دارید. می‌فرماید هر قدم ثواب آزاد کردن یک برده را دارد. برده‌های زیادی در دنیای مدرن به اسارت کشیده شدند، برده‌های شهوت، برده‌های ثروت، برده‌ها و مظلومینی که بردۀ جهالت هستند. بگو من می‌خواهم با این قدم‌های خودم اینها را آزادشان کنم.

شما می‌توانید با این سفرتان موجب آزادی ابناء بشر بشوید. بنده ببینید کی است که دارم به شما عرض می‌کنم. خدا برکت به خون اباعبدالله الحسین(ع) داده. خودِ شما وجودتان از برکات خون اباعبدالله الحسین(ع) هستید. می‌توانید عالم را آزاد کنید، احساس کنید قدم‌های بزرگی دارید برمی‌دارید، عرض من تمام.

از اینجا برگشتید ان‌شاءالله بگو من دیگر زندگی‌ام متفاوت شده می‌خواهم برای حضرت زندگی کنم، مثل همین سه روزی که در این راه زندگی می‌کنی، این زندگی متفاوت را همیشه در زندگی خودت جاری قرار بده.

یکشنبه یکم آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۲۴ ق.ظ توسط ميثم | 

 

مشهد- ایرنا- معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری خراسان رضوی گفت: طرح شعارهای غیر واقعی و وعده و وعیدهای غیرقابل تحقق از سوی نامزدهای انتخاباتی پدیده ای مذموم برای جلب آرا مردم است و باید از آن پرهیز شود.

 

سید محسن صادقی روز شنبه در مراسم تودیع و معارفه فرماندار باخرز با اشاره به پیش رو بودن انتخابات همزمان مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری افزود: استفاده ابزاری از تفاوتهای قومی و مذهبی نیز جرم و تخلفات انتخاباتی است و با آنها برخورد می شود.
وی گفت: همچنین دستگاههای دولتی و نهادهای عمومی حق ندارند از امکانات و بودجه های دولتی به نفع یا علیه فردی در عرصه انتخابات استفاده کند.
معاون استاندار خراسان رضوی در ادامه به مشارکت 88 درصدی شهروندان باخرزی در انتخابات ریاست جمهوری اشاره و بیان کرد: ساکنان این شهرستان شایسته کار و تلاش مضاعف مسئولان در رونق و آبادانی منطقه هستند.
وی افزود: باخرز همزمان در شش حوزه ظرفیت توسعه دارد به تناسب ظرفیتهای منطقه در بخشهای معدن، دامپروری، صنایع دستی، صنایع تبدیلی و گردشگری باید بطور جدی مورد توجه قرار گیرد.
نماینده مردم شهرستانهای تربت جام، تایباد و باخرز در مجلس شورای اسلامی نیز در این نشست گفت: باخرز دین خود را به نظام جمهوری اسلامی ادا کرده است.
غلامرضا اسداللهی افزود: اشتغال مهمترین دغدغه مردم این منطقه است و تاکنون با همه تلاشها، این معضل کاهش نیافته است.
وی ادامهداد: اقتصاد مردم باخرز از طریق کشاورزی تامین می شود اما با شرایط بسیار نامناسب منابع آبی منطقه این حوزه نیز دچار بحران شده است.
این نماینده مجلس از جمله نیازهای اصلی منطقه را ارتقا زیرساختها عنوان و بیان کرد: بیش از همه بخش راه باید مورد توجه قرار گیرد.
وی گفت: تنها مسیر رفت و آمد مردم باخرز به تربت جام جاده موجود است که در مواقع مختلف به دلایلی مسدود می شود.
طی این نشست جواد حسن زاده به عنوان فرماندار جدید شهرستان باخرز معرفی و از خدمات سه ساله محسن مه آبادی فرماندار سابق این شهرستان قدردانی شد.
حسن زاده 16 سال خدمت در مناصب مختلف وزارت کشور همچون بخشداری و معاونت فرمانداری شهرستان خواف را در سابقه کاری خود دارد.
مرکز شهرستان 54 هزار نفری باخرز در فاصله 220 کیلومتری جنوب شرقی مشهد قرار دارد.
باخرز متشکل از دو بخش مرکزی و بالاولایت 58 روستای دارد که 45 هزار نفر از جمعیت شهرستان ساکن آنها هستند. باخرز یکی از بخشهای شهرستان تایباد بود که مرداد ماه سال ۱۳۸۹ به شهرستان ارتقا یافت.
 انتهای پیام /*

یکشنبه یکم آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۱۹ ق.ظ توسط ميثم | 

تفکر بسیج زمان را مدیریت و جریانات را بصیرت افزایی و روشنگری می کند

IMG_2548

به گزارش منشور خواف ،به مناسبت هفته بسیج جمعی از کارکنان ناحیه مقاومت  سپاه خواف به همراه جمعی از مسئولین و بسیجیان شهرستان با امام جمعه خواف دیدار نمودند.

 

در این دیدار حجه الاسلام حسن رمضانپور امام جمعه شهرستان خواف با تسلیت ایام اربعین گفت: تنها راهی که نجات بشر در او قرار دارد وحدت دنیای اسلام است که در گروه قیام امام حسین (ع) می باشد  .

 

وی افزود :این روزها عده ای بسیار زیاد رهسپار کربلا معلی هستند که و تجمع چند میلیونی را شکیل میدهند و انسجام وحدت و یکپارچگی و حضور به موقع را نشان می دهد و تفکر بسیجی از این راه خط گرفته است .

 

امام جمعه خواف تصریح کرد: تفکر بسیج تفکری است که زمان را مدیریت می کند و حوادث و جریانات را بصیرت افزایی و روشنگری می کند و امروز هجمه بر علیه بسیح بیش تر از ارگانهای دیگر است چرا که تفکر بسیج اجازه نداد دشمن نفوذ کند و تفکر بسیج از فتنه جلوگیری می کند .

 

حجه الاسلام رمضانپور تا کید کرد: تفکر بسیج باید عمارها بسازد چون برای حفظ نظام به عمار های زیادی لازم است و ۳۷ سال است که تفکر بسیج نظام را نگه داشته است .

 

وی در ادامه مهم ترین وظیفه بسیج را تقویت وحدت، انسجام، برادری و در کنار هم بودن دانست .

 

امام جمعه خواف بیان کرد: استکبار با ایجاد تفرقه مسلمانان را به جان هم انداخت و کشورهای اسلامی را به اشغال در آورد و تعداد زیادی از مسلمانان را به قتل رساندند.

 

حجه الاسلام رمضانپور اظهارداشت: مشکلات کشور در گروعمل به فرمایشات مقام معظم رهبری است و بسیج در خط مقدم حضور دارد و گوش به فرمان رهبری است و رمز موفقیت بسیج هم همین بوده است .

انتهای پیام/

مشخصات
خواف   اخبار خواف اخبار خواف به عنوان یک وبلاگ خبری
شمارا ازمسائل روز شهرستان آگاه
می کند مارا یاری کنید
با تشکر